|

چه زیباست تلاقی آسمان سرنوشتم در خرداد تو !
دست عظمتش را احساس می کنی ؟!
من حتی طعم قطره قطره زندگی را می فهمم !
که آرام آرام در دلم می ریزد
و امروز در دلمان می ریزد !
هدیه من !
خطاب به توست !
این عاشق در ضیافت حضور تو جان یافت
و پوچش به امید سلام داد !
گزاف نیست که تو را هدیه می خوانم !
سرنوشتم با طلوعت رقم خورد !
همان روزی که صدای گریه ات طعم خوشبختی در کام مادر ریخت،
غرور پدر در چشمانش موج زد
و من باور دارم که در آن لحظه بی آنکه بدانم اشک شوق ریختم !
عشق من !
من همان رهگذر دیروزم
که در ایستگاه چشمانت خیره ماند
نور احساس بر سرش بارید
خانه دلش به عشقت پاک کرد
و آرزوی دستانت در سر پروراند !
راه بی تو معنایی ندارد !
جشن طلوعت مبارک ! |