تبليغاتX
آواز دلتنگی
آواز دلتنگی

یک صفحه صداقت


بوی پاییز، خیال، بوی پاییز

بوی پاییز

خاطره پاییزم سخت در ذهن می روید

هوای شهر به روزهای دیر می برد

دلم تنگ است

زوزه باد را نشنیدم که مرا خبری آرد

نسیمم خواب است

گلی در ذهنم رویید

با دو دست محتاج تقدیمت کردم

باز ذهنم جولانگاه خیال است

اینجا نبودم

دورتر از تیک تاک اتاقم

دیگر به هیچ غصه نمی اندیشیدم

لبخند می زدی، می دیدم، می خندیدم

اخم می کردی، رویت می بوسیدم، نوازش می کردم

گریه می کردی، آغوشم می دوید

دستت گرم بود به محبت

سخنم شیرین بود به حرارت

کاش برنمی گشتم!

پاییز به مشامم مالید

دل لب را می لرزاند، می سوزاند، می بست

بی امید پاییزم برگ ریزان من خواهد شد

رهایم مکن!

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط رضا |

سرنوشت

چه زیباست تلاقی آسمان سرنوشتم در خرداد تو !

دست عظمتش را احساس می کنی ؟!

من حتی طعم قطره قطره زندگی را می فهمم !

که آرام آرام در دلم می ریزد

و امروز در دلمان می ریزد !

هدیه من !

خطاب به توست !

این عاشق در ضیافت حضور تو جان یافت

و پوچش به امید سلام داد !

گزاف نیست که تو را هدیه می خوانم !

سرنوشتم با طلوعت رقم خورد !

همان روزی که صدای گریه ات طعم خوشبختی در کام مادر ریخت،

غرور پدر در چشمانش موج زد

و من باور دارم که در آن لحظه بی آنکه بدانم اشک شوق ریختم !

عشق من !

من همان رهگذر دیروزم

که در ایستگاه چشمانت خیره ماند

نور احساس بر سرش بارید

خانه دلش به عشقت پاک کرد

و آرزوی دستانت در سر پروراند !

راه بی تو معنایی ندارد !

جشن طلوعت مبارک !

چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 توسط رضا |

عکس تو

کاش می شد پا به پایت می دویدم!

                                        کاش در سبز کنارت می نشستم، می وزیدم!

کاش دستم در میان دست مهرت گرم می شد!

                                        کاش در روز بهارت طعم بودن می چشیدم!

راز دل در گوش دلدارم،

               به آوازی خوش از اوج حقارت در کنار یار زیبا،

                                              می سرودم

می شدم محو ستایش با نگاهت

می گریخت آرامش دل

می رسید شوری دل انگیز

غرق در گل بوسه می شد هاله ما

...

من در آن لحظه فقط مبهوت ماهت مانده بودم

وای از آن حسرت که من امشب نخوردم!

سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط رضا |

صدای زنگ تنهایی

صدای سایش لحظه ها

زنگ تلخ عدمی ست از حضور

نیمه ی شب ستاره ام دوباره افول می کند

دستها بوی ترانه می دهد!

مضراب می شکند

سازی بی سازش قهقه می زند

فریاد در عمق سکوت محو می شود

قدری تامل!

قدری شکوه!

عادتم گذشت!

قدری خواب!

و باز هم صدای سایش لحظه ها!

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 توسط رضا |

بهار نو

و گذشت ثانیه ها، ساعت ها، روزها و شب ها!

گاه تلخ! گاه شیرین!

گاه سرد! گاه گرم و آرامش بخش!

می دانی!

گذشتن گذری بود از من و گذر تو گذشتنی دیگر!

آیینه خاطرات شکستنی نیست!

هر چند گاه سرد! گاه گرم و آرامش بخش!

هر چند گاه تلخ! گاه شیرین!

تو را به اندازه تمام خاطرات دوست دارم!

عیدت مبارک!

جمعه سی ام اسفند 1387 توسط رضا |

باز هم دلتنگی!

نازنینم!

چقدر دلت زیباست !

مستم از شکفتن ثانیه هایت !

تو را می فهمم!

دلت را می ستایم

...

ای کاش فرصت روزها زندانی نبود

ای کاش نوازش ها ننگ آرامش نداشت

ای کاش سردی مهمان آغوش نمی شد

ای کاش سکوت حکم فرمایی نمی کرد

ای کاش ...

و هزاران حسرت خفته در نیازم!

باز هم شکوه می کنم

از این زمانه بی رحم

که فرصت با تو بودن را در من ِ من حبس کرده

باز هم گریه می کنم

...

شب من کجا خفته است!

تو هم نمی دانی!

دوستت دارم

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 توسط رضا |

دور و نزدیک

زیبای من

با اینکه تو در دور دست ها به آشیان کودکی باز گشته ای ،

صدای قلبت را در عمق وجودم می شنوم .

تو را احساس می کنم ،

با اینکه تن لجوج این روزها سایه بر افکارم نهاده .

با اینکه سکوت شب زمستانی سرد و  بی احساس همه را در بر گرفته است ،

من تو را احساس می کنم .

محبوب من

لحظه لحظه زندگی من از شراب چشمانت جان می گیرد

دوری چشمانت دل خسته ام را می سوزاند

ذره ذره وجودم از بوی دستانت مست است،

و من در دوری دستانت خماری ذره ذره اش را احساس می کنم.

قطره قطره اشکهایم

که در خلوتم با احساس می رویند

آب گرمی بر تلخی گونه هایم می زند

تا با همه وجودم بنالم،

"من تو را احساس می کنم"

چشمان "خسته"ات یارای دوری ندارند

ولی از دور یا نزدیک

تو را احساس می کنم!

یکشنبه پانزدهم دی 1387 توسط رضا |

خداحافظ

امروز بغض نگاهم میان ساعت این روزها به عدم سرکشیدن کلمه عشق سرکوب شد

تا فردا با چشمی گسسته از ایام تو را بنگرم

"می روی؟"

...

"به سلامت!"

مواظب هدیه این رهگذر باش!

شب ها به گوشه ستاره ام گوش کن

اشک را می نوازم!

صبر را می سازم!

صدا در قهقهه این ایام سرد خفته است

قطره ای اشک برایم هدیه کن!

دوستت دارم

شنبه هفتم دی 1387 توسط رضا |

صدای تو

صدایم کن

صدایت بهترین آواز صبر است

در میان سفره دلها

صدایت سوز گیتارم

صدایت رنگ این شب ها

میان دست تنهایی

کنار خسته دیواریست

که من بر آن نیازم را

زدم تکیه به یادت با مه شب ها.

به دیواری که می داند

کنم در اوج تنهایی به کنجش ناله ای برپا

زنم مضراب غم بر دل

که سوزد در میان اوج همگامی

با آواز مجنون ها.

لبی خایم به آوازی

که ای زیبا تو در زندان این بیدل

بسان شاه عالم دار

همه بویت ببوید خوش تر از جانم

تو در این وادیم جانان جانانی 

بسان یک فرشته در میان هفت، جولانی.

صدایم کن

صدایت لحظه دیدار

صدایت آرزوی بیدل دلدار

 

 

شنبه بیست و پنجم آبان 1387 توسط رضا |

گذر زمان، یک حقیقت

تو را در عبوری یافتم

که دستانم به ربایش کهکشان ها

چشمانم به شرارت آتش

نفسهایم به گرمی مرداد

و قلبم به صدای  ساز عشق

طعنه می زدند

و امروز دستانم، چشمانم، نفسهایم و قلبم یک شعر را می سرایند:

                                             دوستت دارم

چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 توسط رضا |